با رقص لطیف پرده ها می آیی
می آیی و این دل است هذیانی تو
هذیان شبانه در تبت بی تاب است
لبریز چو رگهای نسیمم از تو
رفتی و دوباره جان دمیدم در شعر
پیشانی داغ خاطره خیس از تو
با رقص لطیف پرده ها خواهی رفت
وبلاگ شعرهای رکسانا ستایش By Roxana Setayesh; An Iranian poet
فرزند ناخلف
پرواز مگر گناه است؟!
نه ، اما در ميان ماران آنكه بخواهد پرواز كند گنهکار است، فرزند ناخلف است و در ميان مردگان ، عاشق.
عاشق يعنی خطر، يعنی آزادی ، يعنی تابلوی ايست ممنوع ، يعنی برو و از هيچ چيز نترس. يعنی سپر ها را بينداز و بگو هزاران تير ببارد. يعنی باكی نيست از مرگ ،از نيستی ، از پوچی، از بی تعلقی ، يعنی بی خيال نتيجه ، بی خيال رسيدن، بی خيال سودها و ضرر ها ، يعنی همه را ببوس، برقص و برو! با مرگ برقص، برقص، برقص .
عاشق يعني حرامزاده و ميان كوران حرامزادگی يعنی بينايی، ميان مردگان يعنی زندگی، ميان نطفه های لجنزار يعني پروا نگی و ميان خطهای كج يعنی راست!
فرزند نا خلف محروم است ازارث، از دندانهای تيز، از چنگال های درنده، از سايه امن تعلق و مرگ، از لجنزار پر وپيمان دروغ، از سكون فاسد عادت، و تا دلت بخواهد برخوردار است از دستهايي كه نميگيرند ،از لبهایی كه نام گلها را تكرار ميكنند ، از پاهایی خسته از رقص ، از زخمهای صداقت، از بی وزنی بی تعلقی، از كبوديهای تهمتها، از سوختگی های توهين ها، از جراحتهای طرد شدگی، از اشكهای زندانی و پاهای پر تاول رفتن، رفتن و هميشه رفتن !
فرزند ناخلف مبارزيست كه سلاحي ندارد جز بوسه، مبارزی كه به زمان خود تعلق ندارد، كه اگر از جنس زمان خود بود يا حتي گذشته، همه دوستش ميداشتند، اما او شعريست كه اكنون سروده ميشود تا در آينده خوانده شود ، ترانه ای كه جاری شود، برود، برود، برود.
چه كسي ميداند چه درد شيرينيست فرزند ناخلف زمان خود بودن، جز آنكه فرزند ناخلف زمان خود باشد !
برای قوم باد*